سرکار خانم لطفی

بانوي بزرگوار و مکرمه استاد لطفي‌ آذر، شيعه‌اي مخلص و  پر گداز در راه دوست، مجاهدي نستوه و مادري مهربان و معلمي دلسوز براي تشنگان راه حقيقت و ولايت هستند که سال‌هاي متمادي از زندگي پر برکت خود را صرف تعليم حقايق قرآني بر اساس روايات موثق و تفاسير گرانقدر شيعي کردند و اهتمام جدی به آموزش سبک زندگي الهي بر پايه روايات صحيح و موثق اهل‌بيت پيامبر عليهم‌السلام به اقشار گوناگون جامعه بانوان، از نوجوان و جوان گرفته تا ميان‌سال و از حوزوي و دانشگاهي گرفته تا خانه‌دار و دانش‌آموز داشته‌اند. ايشان با بيانات برخواسته از سوز دل و با زبان برهان و استدلال متين و قرآني، طالبان حقيقت را با حقايق ديني و معارف والای اسلام شيعی آشنا کرده و به وادي عقل برهاني و عشق رباني رهنمون می‌شوند.

سر قرآن

سر قرآن 

از وقتی به یاد دارم تو را دیده‌ام

گاهی روی طاقچه خانمان

گاهی کنار سجاده ی مادرم

و گاهی هم ردیف کتابهای کتابخانه‌مان

حتی شده که تو را ورق زده‌ام

کلماتت را خوانده ام

آقا بیا...

 

آقا بیا که زمین و زمان، گریه می‌کند

حور و ملائکه، و جنان گریه می‌کند

آقا بیا که نبات و گیاه در زمین

افلاک و مه و خورشید و آسمان گریه می‌کند

آقا بیا که آدم و نوح و هم ابرهیم

از جهل مردم، از جور زمان گریه می‌کند

 

دریای مکرمت

daryaye makremat

(شرحی بر دعای شریف مكارم‌الأخلاق)

در این کتاب می‌خوانیم...

اگر انسان، اشتغال خود را به ابدیت کند و همّ و اهتمامش را متوجه آخرت نماید، به این معنا که هم عالم عقل و اندیشه‌ی خود را در اعتقاد به اینکه ابدیت، اصل است و او برای ابدیت خلق شده است، پیش بَرد، هم عالم خیال و ملکوت یعنی صفاتش را، متناسب با فضایل اخلاقی و تخلق اسمایی در وجودش رشد دهد و هم عالم فعل و جوارحش را در مسیر اعمالی که با انگیزه و نیت خالص، سود اخروی دارد، قرار دهد، خداوند، هر دو عالم دنیا و آخرت را به او خواهد داد؛ منتها هر دویی که حسنه است.  
اما اگر همّ و اهتمامش فقط دنیا باشد -اعمّ از اعتقاد درونی‌اش نسبت به اصالت دنیا، اشتغال خیالش به موهومات جاذبه‌های دنیا و صرف انرژی‌های جسمی و مادی‌اش در مسیر پرداختن به امور دنیا-، اگر چه خدا ظاهراً و البته با فشار و سختی و اضطراب و به طور موقت، دنیا -آن هم نه دنیای حسنه- را به او می‌دهد، اما در آخرت، برای او بهره و نصیبی نخواهد بود.

عرش در عاشورا

arsh

در این کتاب می‌خوانیم... 

می‌خواهیم از عصاره‌ی عشق، حسین‌بن‌علی(علیه‌السلام) سخن بگوییم؛ همو که زینت عرش الهی بود، هست و خواهد بود. اویی که با بذل جان خویش، مسیری سرخ، فراراه عاشقان کوی الهی ترسیم کرد و فصلی گلگون بر عرش رحمان که قلب مؤمن است، گشود؛ که "إنَّ لِلحُسَینِ (علیه‌السلام)حَرارَةً فِی قُلُوبِ الْمُؤمِنِینَ لاتبردُ أبَداً". او به ما آموخت که برای رفتن و شدن، باید گلگون شد؛ باید قلب را با خنجر عشق شکافت و خونِ آن را نذر یک نگاه محبوب کرد؛ که مسیر یار، نبرد مداوم و بی‌درنگِ حق علیه باطل را می‌طلبد. 

می‌خواهیم ببینیم حسین(علیه‌السلام) با قلب‌های ما چه می‌کند... .