سرود عشق يار

چه خورده‌اي تو از الست، که اين‌چنين شدي تو مست
اي دل مست و بي‌قرار، فاش کن و نکن نهان
بگو ز راز و رمز او، بگو تو اسرار مگو
گذر نما تو از زمين، بيا به سوي آسمان

تنور شعله ور

چه کردي با دلم جانا که بردي غير از قلبم؟
فزون کردي به عشق خود همه سوز و همه دردم
همه بيرون شده از دل، نه خود مانده نه بيگانه
تنور شعله‌ور گشته، همه سوز و همه دردم

تویی تویی نگار من

جلوه کنی نگار من دم به دم از برای من
تازه به تازه نو به نو، دل بری از دیار من
می‌بری از دلم خزان، چو رخ کنی به دل عیان
خرم و سبز می‌کنی، این دل چون بهار من